ما سنتها و دنیای جدید
گفته شده که گذشته چراغ آینده است!!
این بدان معنا است که ما نه میتوانیم در گذشته متوقف شویم و نیز امکان ندارد. برای رهسپار شدن به سوی آینده از گذشته و میراث آن صرف نظر کنیم.
اما مجموع شناخت درست و دقیق روزگار گذشته و همچنین دوران معاصر تضمین کنندهی گامهای استوار هر جامعهای است. به سوی رشد و تعالی در آینده.
در غیر این صورت جوامع یا دچار واپسگرایی خواهند شد. و یا اسیر بیهویتی هر دو این دو نوع رویکرد خطرات بزرگی را درپی داشتهاند.
من البته تخصص و تبحری در حوزهی فلسفه و مدرنیسم ندارم. اما مطالبی عمومی را به ضرورت برای بیان جایگاه “مثنوی و عرفان” به عنوان یک مولفهی سنتی در دنیای امروز خدمت دوستان عرض کردم.
محسن محمد
5 دیدگاه. دیدگاه جدید بگذارید
با سلام و احترام ..
بنظر حقیر میرسه یکی از ملاک های اصلی برای تشخیص درستی یا نادرستی هر یک از این دو یا سه رویکردی که مطرح فرمودید حول محوریت فطرت انسانی قابل بررسی و تأمل است.
بعبارتی دیگر میتوان گفت که هر یک از این رویکرد ها میتواند برای بعضی افراد صحیح و مفید و برای بعضی نادرست و مضر باشد
و این مسأله با توجه به مزاج فرد و شاید ساختار ژنتیکی وی و عوامل دیگر قابل بررسی و تحلیل است.
یعنی اصل، تقرب یا تبعد به فطرت است
هر چیزی که انسان را به فطرت اصلی خود نزدیکتر کند قطعا برای او مفید است
و بالعکس
و این مسأله میتواند نسبت به این سه رویکرد در افراد، متفاوت باشد ..
البته بحث مفصلی قابل طرح است به این سرفصل ها:
۱-فطرت چیست؟
۲-چطور و در چه صورتی فطرت انسانی برای شخص، جلوه گر میشود؟!
۳-مسأله خطاهای شناختی تا چه حدی در این مسیر، محتمل و قابل تأمل است؟
۴- راههای میانبر برای تقرب به فطرت ناب انسانی چیست؟
و امثالهم..
با تقدیم درود و احترام بر بیان زیبا و افکار ناب محسن عزیز..
فطرت انسان توسط اندیشه برتر متجلی میشود:
اندیشه برتر، توانایی رها شدن از هر اندیشه است.
اندیشه ی برتر، بی قالبی ست.
اندیشه برتر، نظاره محض است.
اندیشه برتر، بی تعبیر نگریستن است.
اندیشه ی برتر، توانایی مشاهده ی همه ی اندیشه ها تا محو آنهاست.
اندیشه ی برتر، خود عمل است.
اندیشه ی برتر، عین نتیجه است.
اندیشه ی برتر، وحدت ناب است.
اندیشه ی برتر، وصل به مطلق است.
اندیشه ی برتر، آگاه شدن و گذشتن است.
اندیشه ی برتر، مشاهده ی ناب است.
اندیشه ی برتر، نگاه بی قضاوت است.
اندیشه ی برتر، پذیرش جریان هستی است.
اندیشه ی برتر، همان اندیشه ی متعالی است.
اندیشه ی برتر، یک اندیشه ی زنده است.
اندیشه ی برتر، از جنس فکر نیست.
اندیشه ی برتر، بودن در حال است.
اندیشه ی برتر، تجلّیِ کل است.
اندیشه ی برتر، آگاهیِ بدونِ فکر است..
سلام پیمان جان مسئلهی مطرح شده عمومی بود و برای افکار و عقول معمول خودمان حال اگر کسی بخواهد پای از حد معمول فراتر نهد و قدم در راه طلب و سیر عرفانی بگذارد طبیعتا ابواب جدیدی بر او گشوده خواهد شد البته به شرط استمرار و گذشت و مجاهدت!
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
سپاس از توضیحات ارزشمند شما
در پناه خدا باشید
بسیار عالی. دکتر شریعتی هم یه سخنرانی در نقد مدرنیته وتاثیرش برجوامع شرقی دارند. که درواقع نظرشون اینه که این جوامع در مقابله با مدرنیته منفعل عمل کردن. مثل این مطلب کع برای پیشرفت از بالای سر تا نوک انگشت باید غربی شد. البته غریب به این مضنون
سلام و سپاس که نظرتون رو گفتید