تاریخ ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۶
مدرس محسن محمد
موضوع ابیات همنشینی با بزرگان و تاثیر سحرآمیز این گونه همنشینی در رشد معنوی انسان است
بلک خود از آدمی در گاو و خَر…………………………میرود دانایی و علم و هنر
اسبِ سُکسُک میشود رَهوار و رام…………………خرس، بازی میکند، بز هم سلام
رفت اندر سگ ز آدمیان هَوَس……………………….تا شبان شد یا شکاری یا حَرَس
در سگِ اصحاب، خویی زان وُقود……………………رفت تا جویایِ الله گشته بود
هر زمان در سینه نوعی سَر کُنَد………………………گاه دیو و، گَه مَلَک، گه دام و دَد
زان عَجَب بیشه، که هر شیر آگه است……………….تا به دام سینهها پنهان رَه است
دزدیی کن از درون، مَرجانِِ جان…………………….ای کم از سگ از درونِِ عارفان
چونکه دزدی، باری آن دُرِّ لطیف……………………..چونکه حامل میشوی، باری
فهم کردن مریدان، که ذوالنّون دیوانه نشده است، قاصد کرده است
دوستان در قصهی ذوالنّون شدند………………….سویِ زندان و، در آن رایی زدند
کین مگر قاصِد کند یا حکمتی ایست……………..او درین دین قبلهیی و، آیتی است
دُورِ دُور از عقلِ چون دریایِ او……………………..تا جنون باشد سَفَه فرمایِ او
حاشَ لله از کمالِ جاهِ او……………………………..که ابرِ بیماری بپوشد ماهِ او
او زِ شَرِّ عامه اندر خانه شد…………………………..او زِ نَنگِ عاقلان دیوانه شد

2 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید
دلبرانند که دل بر ندهد بی برشان… سرورانند که بیرون ز سر و دستارند…
بس کن و بیش مگو گر چه دهان پر سخن است… زان که این حرف و دم و قافیه هم اغیارند…
بسیار لذت بخش و روح نواز بود… درود بر شما
بسیار سپاسگزارم از یادآوری این ناب غزل زیبا
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند
که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند
که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
سردهانند که تا سر ندهی سر ندهند
ساقیانند که انگور نمیافشارند
یار آن صورت غیبند که جان طالب اوست
همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند
صورتیاند ولی دشمن صورتهااند
در جهانند ولی از دو جهان بیزارند
همچو شیران بدرانند و به لب میخندند
دشمن همدگرند و به حقیقت یارند