استان جانان ۳۳ غزل حافظ
استان جانان ۳۳ غزل حافظ
00:00 مقدمه
00:20 خوانش غزل شماره 40
شروع توضیحات ابیات غزل
03:10 اَلمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده باز است / زان رو که مرا بر در او رویِ نیاز است
7:30 خُمها همه در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست حقیقت نه مَجاز است
8:54 از وی همه مستی و غرور است و تَکَبُر وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
11:53رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرمِ راز است
16:11 شرحِ شِکَنِ زلفِ خَم اندر خَمِ جانان کوته نتوان کرد که این قِصه دراز است
17:25 بارِ دلِ مجنون و خَمِ طُرِّهٔ لیلی رخسارهٔ محمود و کفِ پایِ ایاز است
18:08 بردوختهام دیده چو باز از همه عالم تا دیدهٔ من بر رُخِ زیبایِ تو باز است
20:56 در کعبهٔ کویِ تو هر آن کس که بیاید از قبلهٔ ابرویِ تو در عینِ نماز است
26:16 ای مجلسیان، سوزِ دلِ حافظِ مسکین از شمع بپرسید که در سوز و گداز است


