فایل صوتی کلاس تاریخ برگزاری ۱۴۰۰/۱/۲۴

مدرس: محسن محمد

قصه هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحان حق

ابیات 797 الی 839

797) پیش از این، ز آن گفته بودیم اندکی / خود چه گوییم؟ از هزارانش یکی

798) خواستم گفتن در آن تحقیق‌ها / تا کنون واماند از تعویق‌ها

799) حمله‌ی دیگر، ز بسیارش قلیل / گفته آید، شرح یک عضوی ز پیل

800) گوش کن هاروت را، ماروت را / ای غلام و چاکران ما رُوت را

801) مست بودند از تماشای اله / وز عجایب‌هایِ اِستدراجِ شاه

802) این چنین مَستی است ز استدراجِ حق / تا چه مستی‌ها کُند مِعراجِ حق

803) دانه‌ی دامش چنین مستی نمود / خوانِ اِنعامش چه‌ها داند گشود؟

804) مست بودند و رهیده از کمند / های هویِ عاشقانه می‌زدند

805) یک کمین و امتحان در راه بود / صَرصَر ش چون کاه، کُه را می‌رُبود

806) امتحان می‌کردشان زیر و زَبَر / کی بُوَد سرمست را زینها خَبَر؟

807) خندق و میدان به پیشِ او یکی ست / چاه و خندق پیشِ او خوش مسلکی ست

تمثیل بز کوهی

808) آن بُزِ کوهی بر آن کوهِ بلند / بَر دَوَد از بهرِ خوردی بی‌گزند

809) تا علف چیند، ببیند ناگهان / بازیی دیگر ز حُکمِ آسمان

810) بر کُهی دیگر براندازد نظر / ماده بُز بیند بر آن کوهِ دگر

811) چشمِ او تاریک گردد در زمان / بر جهد سرمست زین کُه تا بدان

812) آن‌چنان نزدیک بنماید وَرا / که دویدن گِردِ بالوعه‌ ی سرا

813) آن هزاران گَز دو گَز بنمایدش / تا ز مستی میلِ جَستن آیدش

814) چون‌که بجهد، در فتد اندر میان / در میانِ هر دو کوهِ بی‌امان

815) او ز صیادان به کُه بگریخته / خود پناهش، خونِ او را ریخته

816) شِسته صیادان میانِ آن دو کوه / انتظارِ این قضایِ با شکوه

817) باشد اغلب صیدِ این بُز همچنین / ورنه چالاکست و چُست و خصم‌بین

818) رُستم ارچه با سَر و سِبلَت بُوَد / دامِ پاگیرش یقین شهوت بُوَد

819) همچو من از مستی شهوت بِبُر / مستیِ شهوت ببین اندر شتر

820) باز این مستیِ شهوت در جهان / پیشِ مستیّ مَلَک دان مُستَهان

821) مستیِ آن مستیِ این بشکند / او به شهوت التفاتی کی کُند؟

822) آبِ شیرین تا نخوردی، آبِ شور / خوش بُوَد خوش، چون درونِ دیده نور

823) قطره‌یی از باده‌هایِ آسمان / بَرکند جان را ز مَی وز ساقیان

824) تا چه مستی‌ها بُوَد اَملاک را / وز جلالت روح‌هایِ پاک را

825) که به بویی دل در آن مَی بسته اند / خُمِّ باده‌ی این جهان بشکسته‌اند

ابیات ۷۹۷ الی ۸۳۹

نا امیدی کفار

826) جز مگر آن‌ها که نومیدند و دور / همچو کُفّاری نهفته در قبور

827) ناامید از هر دو عالَم گشته‌اند / خارهایِ بی نهایت کِشته‌اند

828) پس ز مستی‌ها بگفتند ای دریغ / بر زمین باران بداد یمی، چو میغ

829) گستریدیمی درین بیدادجا / عدل و انصاف و عبادات و وفا

830) این بگفتند و قضا می‌گفت: بیست / پیشِ پاتان دامِ ناپیدا بَسی ست

831) هین مدو گستاخ در دشتِ بلا / هین مران کورانه اندر کربلا

832) که ز موی و استخوانِ هالکان / می نباید راه پایِ سالکان

833) جمله‌ی راه، استخوان و موی و پی / بس که تیغِ هر لاشَی کرد شَی

834) گفت حق که بندگانِ جُفتِ عَون / بر زمین آهسته می‌رانند و هَون

835) پابرهنه چون رود در خارزار؟ / جز به وقفه و فکرت و پرهیزگار

836) این قضا می گفت، لیکن گوششان / بسته بود اندر حجابِ جوششان

837) چشم‌ها و گوش‌ها را بسته‌اند / جز مر آن‌ها را که از خود رَسته‌اند

838) جز عنایت که گشاید چشم را؟ / جز محبت که نشاند خَشم را؟

     

      • 839) جهدِ بی‌توفیق خود کس را مباد / در جهان، وَاللهُ اَعلَم بِالسّداد

    ابیات ۷۹۷ الی ۸۳۹

    دعوی آن شخص که خدای تعالی مرا نمی گیرد به گناه

    ابیات 3364 الی 3397

    3364) آن یکی می‌گفت در عهدِ شُعیب / که خدا از من بسی دیده ست عَیب

    3365) چند دید از من گناه و جُرم‌ها / وَز کرَم یزدان نمی‌گیرد مرا

    3366) حق تعالی گفت در گوشِ شُعیب / در جوابِ او فصیح از راهِ غَیب

    3367) که بگفتی چند کردم من گناه / وَز کرَم نگرفت در جُرمم اله

    3368) عکس می‌گویی و مقلوب، ای سَفیه / ای رها کرده ره و، بگرفته تیه

    3369) چند چندت گیرم و، تو بی‌خَبَر / در سَلاسِل مانده‌یی پا تا به سَر

    3370) زنگِ تُو بر تُوت ای دیگِ سیاه / کرد سیمای درونت را تباه

    3371) بر دلت زنگار بر زنگارها / جمع شد، تا کور شد ز اسرارها

    تمثیل دیگ سیاه برای گناهان تیرگی آور

    3372) گر زند آن دود بر دیگِ نوی / آن اثر بنماید ار باشد جوی

    3373) زآن‌که هر چیزی به ضِد پیدا شود / بر سپیدی آن سیَه رسوا شود

    3374) چون سیه شد دیگ، پس تأثیرِ دود / بعد از این بر وَی که بیند زود زود؟

    3375) مردِ آهنگر که او زنگی بُوَد / دود را با رُوش همرنگی بُوَد

    3376) مردِ رومی کو کُند آهنگری / رویش اَبلَق گردد از دود آوری

    3377) پس بداند زود تأثیر گناه / تا بنالد زود گوید: ای اله

    3378) چون کُند اِصرار و بَد پیشه کُند / خاک اندر چشمِ اندیشه کند

    3379) توبه نندیشد دگر، شیرین شود / بر دلش آن جُرم، تا بی‌دین شود

    3380) آن پشیمانی و یارَب رفت از او / شِست بر آیینه زنگِ پنج تُو

    3381) آهنش را زنگ‌ها خوردن گرفت / گوهرش را زنگ، کم کردن گرفت

    3382) چون نویسی کاغذِ اِسپید بر / آن نوشته خوانده آید در نظر

    3383) چون نویسی بر سَرِ بنوشته خط / فهم نآید، خواندنش، گردد غلط

    3384) کآن سیاهی بر سیاهی اوفتاد / هر دو خط شد کور و، معنیّی نداد

    3385) ور سوم باره نویسی بَر سَرش / پس سیه کردی چو جانِ کافرش

    3386) پس چه چاره جز پناهِ چاره گر؟ / نا امیدی مِسّ و، اِکسیرش نظر

    3387) ناامیدی‌ها به پیشِ او نهید / تا ز دردِ بی دَوا بیرون جهید

    ادامه‌ی حکایت شعیب

    3388) چون شُعیب این نکته‌ها با وَی بگفت / ز آن دَمِ جان در دلِ او گُل شکفت

    3389) جانِ او بشنید وَحیِ آسمان / گفت: اگر بگرفت ما را، کو نشان؟

    3390) گفت: یارَب دفعِ من می گوید او / آن گرفتن را نشان می جُوید او

    3391) گفت: سَتّارم، نگویم رازهاش / جُز یکی رمز از برایِ ابتلاش

    3392) یک نشانِ آنکه می‌گیرم وَرا / آن‌که طاعت دارد از صَوم و دعا

    3393) وز نماز و از زکات و غیر آن / لیک یک ذَرّه ندارد ذوقِ جان

    3394) می‌کند طاعات و افعالِ سَنی / لیک یک ذره ندارد چاشنی

    3395) طاعتش نغزست و، معنی نغز نَی / جَوزها بسیار و، در وَی مغز نَی

    3396) ذوق باید، تا دهد طاعات، بر / مغز باید، تا دهد دانه، شَجَر

    3397) دانه‌ی بی مغز کی گردد نهال؟ / صورتِ بی‌جان نباشد جُز خیال

    جلسه بعد

    جلسه قبل

    3 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید

    • محمد مهدی زاده
      آوریل 23, 2021 13:54

      درود وسپاس فراوان استاد عزیز بابت سایت بی نظیرتان و زحمات شما و بیان شیوا و همچنین سپاس از همه دست اندرکاران سایت وزین نفیر نی

      پاسخ

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    این فیلد را پر کنید
    این فیلد را پر کنید
    لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
    شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید