داستان طوطی و بقال
داستان یا حکایت طوطی و بقال در بین قصههای کتاب مثنوی معنوی مولانا داستانی است که در عین اختصار حاوی مهمترین پیامهای کتاب مثنوی شریف است. ظاهر ساده، طنزآمیز و داستانی این چنین حکایاتی زمینهی ارتباط بیشتر مخاطب عام را با متن ایجاد میکند اما همین موضوع ممکن است باعث شود ما را عمق معنا و لایههای زیرین داستان محروم شویم. شاید به همین دلیل است که مولوی بعد از یک از چنین داستانهایی ابیاتی را به رمز گشایی و توضیح سمبلهای داستان اختصاص میدهد. به نحوی که گویی اساسا قالب داستان بهانهای است برای بیان سادهی مسایل دشوار و در نهایت مولانا در نتیجهگیری داستان هدف خود را از بیان قصه و جکایت بیان میکند.
در این بخش از بحر در کوزه روایتی ساده و روان از این داستان به دست داده شده. امید که این کار در مسیر شناخت و درک اندیشههای مولوی این عارف و شاعر برجستهی زبان فارسی گام کوچکی باشد.
محسن محمد
بخشی از نتیجهگیری داستان:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند
گفته اینک ما بشر ایشان بشر
ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عمی
هست فرقی درمیان بیمنتهی
هر دو گون زنبور خوردند از محل
لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
هر دو گون آهو گیا خوردند و آب
زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
هر دو نی خوردند از یک آبخور
این یکی خالی و آن پر از شکر
صد هزاران این چنین اشباه بین
فرقشان هفتاد ساله راه بین
این خورد گردد پلیدی زو جدا
آن خورد گردد همه نور خدا
این خورد زاید همه بخل و حسد
وآن خورد زاید همه نور احد
داستان طوطی و بقال
برای دیدن ویدیوهای دیگر بحر در کوزه(دفتر اول) مثنوی به بخش بحر در کوزه یوتوب مراجعه کنید.


