رفیق جاودان شرح و تفسیر ابیات 336 تا 363 مثنوی معنوی

album-art

رفیق جاودان

روایت‌گر: محسن محمد

اشاره‌ای به بیت پایانی جلسه‌ی پیشین و تفسیر عرفانی آیه‌ی ۲۵ و ۲۶ سوره‌ی المعارج

وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ …….  لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ 

این که مرزهای بین انسان‌ها مرزهایی توهمی است و در صورت بروز آگاهی بیشتر این مرز‌های خیالی محو خواهند شد.

و ادامه‌ی ماجرا که در فایل صوتی بالا آمده است.

رفیق جاودان

چون شُدی سَر، پُشتِ پایت چون زنم؟ ……………. کارگاهِ خویش ضایع، چون کنم؟

    چون فدایِ بی‌وفایان می‌شوی؟…………………. از گمانِ بد، بدان سو می‌روی؟

    من ز سَهو و، بی‌وفایی‌ها بَری ………………….. سویِ من آیی، گُمانِ بد بَری؟

    این گمانِ بد بَر آنجا بَر، که تو …………………. می‌شوی در پیش همچون خود، دو تو

    بس گرفتی یار و، همراهانِ زَفت ………………..گر تو را پُرسم که کو؟ گویی که: رفت

    یارِ نیکت رفت بر چرخِ بَرین ………………….. یار فِسقَت رفت در قَعرِ زمین

    تو بماندی در میانه، آنچنان ………………….. بی‌مدد، چون آتشی از کاروان

    دامنِ او گیر، ای یارِ دلیر ……………………….. کو مُنَزَّه باشد از بالا و زیر

    نی چو عیسی، سویِ گردون بر شود ………….. نی چو قارون، در زمین اندر رود

    با تو باشد در مکان و، بی‌مکان ………………… چون بمانی از سَرا و، از دُکان

    او بر آرد از کدورت‌ها، صَفا ……………………….. مر جفاهایِ تو را گیرد وفا

    چون جفا آری، فِرِستَد گوشمال …………………. تا زِ نُقصان وا روی سویِ کمال

    چون تو وِردی ترک کردی در رَوِش ………………. بر تو قبضی آید از رنج و تَبِش

    آن ادب کردن بوَُد، یعنی مَکُن …………………… هیچ تحویلی از آن عهدِ کُهُن

    پیش از آن کین قَبض، زنجیری شود ……………. این که دلگیری‌ست، پاگیری شود

    رنجِ معقولت شود محسوس و فاش ……………… تا نگیری این اشارت را به‌لاش

    در مَعاصی، قَبض‌ها دلگیر شد …………………….. قَبض‌ها بعد از اَجَل، زنجیر شد

    نُعطِ مَن اَعرِض هُنا عَن ذِکرِنا …………………….. عیشَهً ضَنکاً وَ نَجزی بِالعَمی

    دزد چون مالِ کَسان را می‌بَرَد …………………….. قَبض و دلتنگی دلش را می‌خَلَد

    او همی‌گوید عَجَب این قَبض، چیست؟ ………… قَبضِ آن مظلوم، کز شَرَت گریست!

    چون بدین قبض، التفاتی کم کُند ………………….. بادِ اِصرار، آتشش را دَم کُند

    قَبضِ دل قَبضِ عَوان شُد لاجَرَم ……………………. گشت محسوس آن معانی، زد عَلَم

    غصه‌ها زندان شدست و چارمیخ ………………….. غصه بیخ‌ست و بروید شاخ، بیخ

    بیخِ پنهان بود هم شد آشکار ……………………… قَبض و بَسطِ اندرون بیخی شمار

    چون‌که بیخِ بد بود، زودَش بزن ……………………. تا نروید زشت‌خاری در چمن

قَبض دیدی، چاره‌یِ آن قَبض کُن …………………… زان‌که سرها جمله، می‌روید زِ بُن

بَسط دیدی، بَسطِ خود را آب ده………………………. چون بر آید میوه، با اصحاب ده

جلسه بعد

جلسه قبل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

فهرست