تاریخ ۳ اردیبهشت ۹۷

 مدرس محسن‌محمد

پس از آن عالَم به این عالم چنان……………….تعبیت‌‏ها هست بر عکس، این بدان‏

خواجه‌‏ی لقمان از این حالِ نهان……………… بود واقف دیده بود از وی نشان‏

راز می‏‌دانست، و خوش می‌‏راند خر………………از برایِ مصلحت آن راهبر

مر ورا آزاد کردی از نخست…………………….لیک خشنودیِّ لقمان را بجُست

‏ ز آنکه لقمان را مراد این بود تا………………..کس نداند سِرِّ آن شیر و فَتی

‏ چه عجب گر سِر زِ بَد پنهان کنی……………..این عجب که سر ز خود، پنهان کنی

‏ کار، پنهان کن تو از چشمانِ خود……………….تا بُوَد کارَت سلیم از چشمِ بَد

خویش را تسلیم کن بر دامِ مُزد………………و انگه از خود بی‏ز خود چیزی بِدُزد

می‏‌دهند افیون به مردِ زخم‏‌مند …………….. تا که پیکان از تَنَش بیرون کنند

وقتِ مرگ از رنج، او را می‌‏دَرَند………………….او بدان مشغول شد، جان می‌‏بَرَند

چون به هر فکری که دل خواهی سپرد ………از تو چیزی در نهان خواهند بُرد

هر چه اندیشی و تحصیلی کنی …………………..می‏‌درآید دزد از آن سو کایمنی

‏ پس بدان مشغول شو، کان بهترست ………….. تا ز تو چیزی بَرَد کان کهترست

‏ بارِ بازرگان چو در آب اوفتد………………………….. دست اندر کاله‏‌ی بهتر زند

چونکه چیزی فوت خواهد شد در آب……….. ترکِ کمتر گوی و، بهتر را بیاب‏

جلسه بعد

جلسه قبل

2 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید

  • حمیده حسین زاده
    نوامبر 17, 2021 23:25

    ممنون استاد برای مردان خدا مرگ نوعی موهبت است ودر نهایت تسلیم آن را می چشند.

    پاسخ
    • محسن محمد
      نوامبر 18, 2021 23:11

      دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کشد

      غرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد

      زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین می‌دهیم

      کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کشد

      خویش فربه می‌نماییم از پی قربان عید

      کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می‌کشد

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید