تاریخ برگزاری ۴ شهریور ۱۳۹۸
مدرس: محسن محمد
امتحان هر چیزی،تا ظاهر شود خیر و شری که در وی است
لزوم ژرفنگری در جهان
2946) آسمانی که بُوَد با زیب و فَر / حق بفرماید که ثُمّ ارجَع بَصَر
2947) یک نظر قانع مشو زین سقفِ نور / بارها بنگر، ببین هَل مِن فُطور؟
2948) چونکه گفتت کاندرین سقفِ نکو / بارها بنگر چو مردِ عَیبجُو
2949) پس زمینِ تیره را دانی که چند / دیدن و تمییز باید در پسند؟
2950) تا بپالاییم صافان را ز دُرد / چند باید عقلِ ما را رنج بُرد؟
گوهر نهفته آدمی بر اثر آزمایش و ابتلا آشکار شود
لزوم بازگشت به فطرت
2951) امتحانهای زمستان و خَزان / تابِ تابستان، بهارِ همچو جان
2952) بادها و ابرها و برقها / تا پدید آرد عوارض فرقها
2953) تا بُرون آرد زمینِ خاکرنگ / هر چه اندر جیب دارد لعل و سنگ
2954) هر چه دزدیدهاست این خاکِ دُژَم / از خزانهی حقّ و، دریایِ کرم
2955) شِحنهی تقدیر گوید: راست گو / آنچه بُردی شرح وا دِه مو به مو
2956) دزد یعنی خاک گوید: هیچ هیچ / شِحنه، او را در کشَد در پیچ پیچ
2957) شِحنه، گاهش لطف گوید چون شِکر / گَه برآویزد کُند هر چه بتر
2958) تا میانِ قهر و لطف، آن خُفیهها / ظاهر آید ز آتشِ خوف و رَجا
2959) آن بهاران، لطفِ شِحنهی کبریاست / و آن خزان، تخویف و تهدیدِ خداست
2960) و آن زمستان، چار میخِ معنوی / تا تو ای دزدِ خفی ظاهر شوی
حالت قبض و بسط به تناوب به تناوب بر سالک درآید
لزوم بازگشت به فطرت
2961) پس مجاهد را زمانی بسطِ دل / یک زمانی قبض و درد و غِشّ و غِلّ
تیرگی روح آدمی به واسطهی چیرگی شهوات است
2962) ز آنکه این آب و گِلی کابدانِ ماست / مُنکر و دزدِ ضیایِ جانِ ماست
2963) حق تعالی گرم و سرد و رنج و دَرد / بر تنِ ما مینهد ای شیرمرد
2964) خوف و جُوع و نقصِ اموال و بَدَن / جمله بهرِ نقدِ جان ظاهر شدن
2965) این وعید و، وعدهها انگیخته است / بهرِ این نیک و بَدی کآمیخته است
آدمی با تهذیب درون به روشنبینی میرسد
لزوم بازگشت به فطرت
2966) چونکه حقّ و باطلی آمیختند / نقد و قلب اندر حُرَمدان ریختند
2967) پس مِحَک میبایدش بگزیدهایی / در حقایق امتحانها دیدهایی
2968) تا شود فاروقِ این تزویرها / تا بُوَد دستورِ این تدبیرها
2969) شیر دِه ای مادرِ موسی وَرا / واندر آب افکن، مَیَندیش از بلا
2970) هر که در روزِ اَلَست آن شیر خَورد / همچو موسی شیر را تمییز کرد
2971) گر تو بر تمییز طفلت مُولِعی / این زمان یا اُمّ موسی اَرضِعی
شرح فایدهی حکایت آن شخص شتر جوینده
ادامه تمثیل شتر گمشده
2972) تا ببیند طَعمِ شیرِ مادرش / تا فرو نآید به دایهی بَدسَرش
2973) اُشتری گم کردهایی ای مُعتَمد / هر کسی زاُشتر نشانت میدهد
2974) تو نمیدانی که آن اُشتر کجاست / لیک دانی کین نشانیها خطاست
2975) وآنکه اُشتر گم نکرد او از مِری / همچو آن گم کرده، جوید اُشتری
2976) که بلی من هم شتر گم کردهام / هر که یابد، اُجرتش آوردهام
2977) تا در اُشتر با تو انبازی کند / بهرِ طمعِ اُشتر این بازی کند
2978) هر که را گویی: خطا بُد آن نشان / او به تقلیدِ تو میگوید همان
2979) او نشانِ کژ بنشناسد ز راست / لیک گفتت آن مُقَلّد را عَصاست
2980) چون نشانِ راست گویند و شَبیه / پس یقین گردد تو را لا رَیبَ فیه
2981) آن، شِفایِ جانِ رنجورت شود / رنگِ روی و صِحّت و زورت شود
لزوم بازگشت به فطرت

2 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید
با سلام پس در نتیجه رنج ها لحظه وصال به کمال جاوید هر کس خواهد رسید.
بسیار عالی