اما در نقد ساختاری یعنی نقدی که مولانا به محتوای تصوف دارد شاید مهمترین فقره اختلاف دیدگان ایشان با متصوفه‌ی پیش از خودش در نقش و جایگاه عشق است مولانا بیش از هر چیز برای عشق بها و جایگاه سازنده قائل است و عشق را درمان هر دردی می‌داند. هر که را جامه ز عشقی چاک شد او ز حرص و عیب کلی پاک شد شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علتهای ما ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد مثنوی معنوی نی نامه در حالی که بسیاری از عارفان و صوفیان پیش از مولانا راه زهد و ریاضت را پیش گرفته بودند و به دیگران هم توصیه می‌کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید