حکیمانهی 2
بخش دوم از دیباچهی گلستان
در خبر است از سرور کاینات و مَفخرِ موجودات و رحمتِ عالمیان و صَفوَت آدمیان و تَتَمّهی دور زمان، محمد مصطفی صَلّی اَللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم
| شَفیعٌ مُطاعٌ نَبیٌّ کَریم | قَسیمٌ جَسیمٌ نَسیمٌ[۵] وَسیم |
| بَلغَ العُلیِ بِکَمالِهِ، کَشََفَ الدُّجی بِجَمالِهِ | حَسُنَت جَمیعُ خِصالِهِ، صَلُّوا عَلَیهِ وَ آلِهِ | |||
| چه غم دیوارِ اُمت را که دارد[۶] چون تو پشتیبان؟[۷] | چه باک از موجِ بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟ |

هر گاه که یکی از بندگانِ گنهکارِ پریشان روزگار دستِ اِنابت به امیدِ اِجابت به درگاهِ حَق جَلَّ وَ عَلا بردارد، ایزد تَعالی در وی نظر نکند؛ بازش بخواند، باز[۸] اِعراض فرماید بازش به تَضَرُّع و زاری بخواند، حَق سُبحانَهُ و تَعالی فرماید: یا مَلائِکَتی قَدِاستَحیَیتُ مِن عَبدی وَ لَیسَ لَهُ غَیری فَقَد غَفَرتُ لَهُ. دعوتش را اجابت کردم و حاجتش برآوردم که از بسیاری دعا [و زاریِ بنده] همی شرم دارم.
| کرم بین و لطفِ خداوندگار | گنه بنده کرده ست و او شرمسار |
عاکفانِ کعبهی جَلالَش به تَقصیرِ عبادت مُعتَرف که: ماعَبَدناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ، واصِفانِ حِلیهی جَمالش به تَحَیُّر مَنسوب که: ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِکَ.
| گر کسی وصفِ او زِ من پُرسد | بیدل از بینشان چه گوید باز؟ | |||
| عاشقان کُشتگانِ معشوقند | برنیاید زِ کُشتگان آواز |
حکیمانهی 2
یکی از صاحبدلان سر به جَیبِ مُراقبت فرو برده بود و در بحر مُکاشفت مُستَغرَق شده. آنگه که از این معاملت باز آمد یکی از یاران به طریق انبساط گفت: از این بوستان که بودی ما را چه تُحفه کرامت کردی؟ گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پُر کُنم هدیهی اصحاب را. چون برسیدم بوی گُلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
| ای مرغِ سحر، عشق ز پروانه بیاموز | کان سوخته را جان شد و آواز نیامد | |||
| این مدّعیان در طلبش بیخبرانند | کان را که خبر شد خبری باز نیامد |
| ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وَهم | وز هر چه گفتهاند [و] شنیدیم و خواندهایم | |||
| مجلس تمام گشت و بآخر رسید عمر | ما همچنان در اوّلِ وصفِ تو ماندهایم |
* * *
بخش دوم از دیباچهی گلستان
بخش اول از دیباچهی گلستان لینک
حکیمانهی 2 سعدی ویدیوی خوانش بخشی از گلستان سعدی
حکیمانهی 2

1 دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید
بسیار عالی و مفید
موفق و پیروز باشید 🌹🌹